|
باتو
|
حکایت من، حکایت کسی است که عاشق دریا بود ولی قایق نداشت!!! دلباخته سفر بود، همسفر نداشت!!! حکایت کسی که زجر کشید، ضجه نزد... زخم داشت و ننالید.... گریه کرد اما اشک نریخت!!! حکایت من، حکایت چوپان بی گله و ساربان بی شتر است!!! حکایت کسی که پر از فریاد بود!!! ولی سکوت کرد تا همه صداها را بشنود..... [ 91/02/09 ] [ 21:44 ] [ نینا ]
[ ]
بعضی وقتا سکوت می کنی چون اونقدر رنجیدی که نمی خوای حرفی بزنی. بعضی وقتا سکوت می کنی چون وقعا حرفی برا گفتن نداری... گاه سکوت یه اعتراضه، گاهی هم انتظار... اما بیشتر وقتا سکوت.... برا اینه که هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری توصیف کنه....
[ 91/01/27 ] [ 0:33 ] [ نینا ]
[ ]
گوشهایم را می گیرم... چشم هایم را می بندم... زبانم را گاز می گیرم.... ولی........ حریف افکارم نمی شوم!!! چقدر دردناکه فهمیدن..... [ 91/01/27 ] [ 0:6 ] [ نینا ]
[ ]
[ 91/01/16 ] [ 23:29 ] [ نینا ]
[ ]
در آغوش خودم هستم.... من خودم را در آغوش گرفته ام! نه چندان با لطافت... نه چندان با محبت... اماوفادار...وفادار!!! ![]() [ 91/01/13 ] [ 20:42 ] [ نینا ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |